بیقرار

فاطمه مهربانی ها...

پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۱ ب.ظ

زیاد حرف دارم قرارگذاشته بودم زیاد ننویسم اما فعلا باید بنویسم...

 

زود می گذرد، زودتر از  آنی  که فکر کنی آنی هم فرصت داری و می توانی در همان آن بمانی

باورم نمی شود، وقتی خبر دادند چهل روز از پرگشودنت  سپری شد... انگار همین دیروز بود..

به حال خودم باید زار بزنم که نمی فهمیم چگونه  می گذرد....

رفتن بچه هایت که از اعماق جان دوستشان داری داغ سنگینی ست...

اما عجب از غفلت و عادت و نمی دانم از این قبیل که از جنس دنیاست...

غفلت عجب داستان غم انگیزی ست

و عادت کردن عجب رسم غریبی..

 نبودن عزیزانی که درونت را از نبودن آتش می زنند و بیرون، دنیا و مافی ها مشغولت می کنند که کمتر به خاطر بیاوری یا به روی خودت نیاوری یا نباید بیاوری...

فاطمه نازنینم شعله ورتر شدم وقتی که شنیدم چقدر خوب بود در این شرایطتت هر روز حالت را می پرسیدم، من از وقتی که فهمیدم از یک جانب ملاحظه کردم که اذیت نشوی، و عزیزانت ملاحظه کردند که در شرایط من نگویند...

ملاحظات گاهی خیلی کار دستمان می دهند... و حسرت ابدی به بار می آورند که با هیچ چیز،  دیگر جبران شدنی نیست...

حواسمان خیلی به هم باشد.. به حال هم، به بال هم، به رشد هم...دستان هم را محکم تر بگیریم...دنیایی ست که جدایی ها را خوب خوب تعریف می کند...

در اندازه یک تلفن کوتاه:

 سلام دوست عزیز، تماس گرفتم که فقط حالت رابپرسم،خوبی؟ روبه رشدی...الهی شکر ..خدانگهدار..همین

به همین سادگی بچه مسلمان، حال اطرافیان و دوستان را در هر حالی خوب می کند. فقط زنگ زدی حالش را بپرسی..پیامک و تلگرام و غیره و ذالک بی روح را بی خیال...همین رسمی کوچک و پرکاربردی ست، دل مسلمان با همین شاد می شود... مگر نه؟

واما فاطمه ای که با بودن و رفتنش چقدر به من درس داد، وقتی در حرفهایش با همان حال بد از حالش اینگونه برایم نوشت "در کل الحمدلله"..

در سخت ترین شرایط حمد و شکر خدا را به زبان دل داشتی کاش برایم می نوشتی خانوم زیاد باشید اما...

رفتنت زود اتفاق افتاد باورم نمی شود مثل رفتن عزیزترین زندگیم ...باز تلنگر زدی که خانوم زود می گذرد خییلی خیییلی زود

صفا و پاکی و صمیمیت و رعایت هایت جانم را در نبودنت به درد مبتلا می کند و لحظه از آن را دوباره طلب و صد افسوس که...

امروز عکس هایت دلم را بیشتر برد...کجایی فاطمه با لبخندهای ملیحت جان تازه ببخشیم.....

فاطمه مهربانم بیشتر از همیشه به دعایت محتاجم خواهر عزیز و پاک و صمیمی ام...


  

  • بی قرار

نظرات  (۱)

ملاحظات خیلی کار دستمان می دهند....خیلی خوب!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی