بیقرار

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۴
مهر

 چقدر دلت می خواهد وقتی ادب می کنی، تمام وجودت را متوجه می کنی، روبروی امام رئوفت می ایستی و دست بر سینه می گذاری و با همه ی همه ی کوچکیت در برابر بزرگی امامت متواضعانه سلام می دهی و ابر چشمانت باران هدیه می دهد به قلبت و قصد شستن زنگارهایش را دارد،

فقط  بگویی آقا جان! دلم برایتان تنگ شده بود.... فقط و فقط برای دیدنتان آمده ام نه اینکه خود آمده باشم اجازه داده اید خودم و دلم در محضرتان قرار بگیرند ببنشینند و درددل کنند....

چقدر دلت می خواهد فقط همین را از عمق جانت بگویی...

قبل از این که برسی، سنگینی چیزهایی برجانت فشار آورده، می خواهی نادیده ی شان بگیری، چشمت که به حرم امامت می افتد با وجود سنگینی بار دل، آرام می گیری، انگار روی ابرها قدم می گذاری، به دور از دغدغه های داغان کننده این دنیا، آرامش حرم احاطه ات می کند، نگاه و الطاف میزبان مهربان است این را خوب می دانی....

روبروی ضریح می ایستی خدمت امامت سلام می دهی و زیارت خاصه را می خوانی، دلت می رود سراغ درددلها و دعاها، می بینی کلکسیونی از گرفتاری ها مثل دفتری قطور جلوی چشمانت ورق می خورد، نمی شود از آنها گذشت...

اطرافیان بیمار، دوستان بیمار، مادر و پدران بیمار دوستان، سختی ها و گرفتاری های عزیزان و اطرافیان و خواهران و برادران دینی،  و چه و چه...

آخر الزمان است و دنیا بی حوصله تر از آنکه چیزی درونش درست شود...

نبودنمان در محضر اماممان.عج. ما را به چه روزی انداخته...

به فدای امام رئوف چقدر صبور است و پدرانه شنوای درددلهای ما.......

عرفه شب، مهرماه 1393


ای کاش به ما اذن زیارت بدهند

آنگاه که صاحب الزمان.عج. در حرم است...


* * * * *

پ.ن:

غصه های دنیا تمامی ندارد، سر معراجی ها به داد دلت می رسی و ذره ای مهمان بارانش می کنی، از نبودن آدمهایی که الان چقدر بودنشان را نیاز است و از دست دنیایی که بیرحمانه پیش می رود و از....

زیاد دل به تنگ می آید، کاش حرم امامم.ع. همین حوالی بود، خوش به حال دل که مسافت نمی شناسد....

  • بی قرار
۱۰
مهر

 عرفه که نزدیک می شود اضطراب وجودت را فرا می گیرد، در برزخ خوف و رجایی عمیق با دل خودت و خدایت می مانی... دست دل را به جایی نرسانی که آرامش را حتی دورادور لمس کند بین زمین و آسمان سرگردان و معلق می ماند....

عجب غبطه هم می خوری به حال حاجیانی که در صحرای عرفات در کنار امامشان .عج. دعای دلنشین و عاشقانه های حضرت سیدالشهدا .ع. با رب العالمین حضرت حق را زمزمه می کنند و خوشا خوشا به حال آنانکه می بینند و می شنوند نجوای امام غریبشان را..........

 

اِلهى! اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى...

خـدایا! به که واگذارم مى کنى؟! آیا به خویشاوندانى که از من بِبُرَند؟ یا بیگانگانی که مرا از خود دور کنند و گره در ابرو بیفکند و روی برگردانند؟ یا به کسانى که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟

حال آنکه تو خدای منی، وتویی کارساز و زمامدار من...

 

الهی!

اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى...

مولای من! من شکوه از غربت و تنهایی و دوری ام را به دامان تو می ریزم، و در آستان تو می گریم...

 

*****

کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات

دست ما را برساند به دعای عرفات

 

موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟

گوشه ی چشم تو ابری ست پر از آب حیات

 

خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز

که دلی دارند بشکسته تر از پیرهرات...


*****

پ.ن:

دل غبارگرفته و به هم ریخته ما و جماعتی بادردهایشان... همسنگران گرامی هر جا که دعای عرفه را زمزمه می کنید کنج کنج دعاهایتان ما را هم یاد کنید......

  • بی قرار
۱۰
مهر

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از مطالعه‌ی این کتاب، به نویسندگی رحیم مخدومی در تقریظی بر آن نگاشتند:

بار دیگر موسم حج شد و وقت انس و معاشقه‌ی من با سفرنامه‌های حج. دود کبابی به ضرورت، با مصداقی از «وصف‌العیش، نصف‌العیش»؛ و «ماشاءالله کان». اما بی‌شک این یکی از بهترین سفرنامه‌های حج است که من خوانده‌ام.


برگرفته از سایت حضرت آقا

  • بی قرار
۰۷
مهر

دنیا رو با همه ی خوب و بدش

 با همه زندونیای ابدش

 پشت سر گذاشتن و رها شدن

 رفتن و سری توی سرا شدن

 واسشون تو بند دنیا جا نبود

 دنیا که جای پرنده ها نبود

 پشت سر گذشته های بی هدف

 پیش رو لشگر آرزو به صف

 تو بهشت آرزو گم نشدن

 آدم حسرت گندم نشدن

 وقتی موندن تو غبار زندگی

 پر کشیدن از حصار زندگی

 زنده موندن واسشون بهونه بود

 زندگی بازی بچه گونه بود

 یه صدا می خوندشون سمت خدا

 با سکوتشون رسیدن به خدا

ناصر فیض


  • بی قرار
۰۲
مهر

 * * * * *

پ.ن:

- این هم یکی از ثمرات بودن در محضر استادومعلم عزیز وگرانقدرم، سپاس از توجه دادنشون

- تصمیم عملیاتی شده ی شهیدبزرگوار که بلد نشده از نوشته های ارزشمند و صحبت های گهربارشون، چیزی که تذکر و توجه می دم اول اول اول به خودم بعد برای بچه هام، فرزندان این مرز و بوم و همه دانشجویان کشورم که بدونیم همه به لطف و عنایت الهی "می توانیم" همون طور که خیلی از بچه های محله من و تو در همین حوالی زمانی تونستند و سعادتمند شدند و سربلند هم در جنگ سخت و هم در جنگ نرم...

  • بی قرار